تبلیغات
تبلیغات



نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

موضوع: ما با كيا رفيق بوديم تا حالا؟:

  1. #1
    مدیر بخش مذهبی omidneyriz آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2014
    نوشته ها
    297
    تشکرها
    0
    0 بار در 0 پست از شما تشکر کردند

    icon11_11 ما با كيا رفيق بوديم تا حالا؟:

    ما با كيا رفيق بوديم تا حالا؟:
    آشنايي با دنيای وارونه و عادت های عجيب نسل
    شفقنا زندگی- مهرداد نعيمي و علي درياكناري
    وقتي قرار شد از كاربران اينترنتي درباره عادت‌هاي عجيب‌شان سوال كنيم، فكر نمي‌كرديم به چنين جواب‌هاي مفرح و دور از ذهني برسيم! نكته مثبت اين متن در اين است كه تا پيش از اين فكر مي‌كرديم فقط خودمان انسان خوف‌برانگيزتري هستيم و درونيات عجيب و شگفت‌آوري داريم ولي حالا قشنگ سرمان را بالا مي‌گيريم و از اينكه از ما عجيب‌تر هم هست، خرسند هستيم‌!

    مهسا شمس از كرج:

    عادت عجيب تا دلتون بخواد دارم اما به نظر خودم اصلا هم عجيب نيستند... مثلا من مي‌تونم با خوردن شيريني خامه‌يي و بستني از فاز غمگين به فاز خيلي خوشحال برسم... يا مثلا من از بچگي از هر شخصيت تلويزيوني، سينمايي، كتابي كه خوشم بياد خودمو باهاش تو موقعيت‌هاي مختلف قرار ميدم و انگار كارگردان فيلم هستم و سكانس به سكانس ميرم جلو! بعد يه عادت داغوني دارم نمي‌دونم از كجا اومده... من هر اتفاقي كه واسه يه طرف بدنم بيفته واسه اون طرف ديگه هم بايد عينا تكرار بشه! مثلا پاي راستم اشتباهي تو دستشويي خيس ميشه حتما بايد پاي چپم هم خيس بشه، گاهي ميام اون يكي پا رو هم آب بزنم مي‌بينم اون پا بيشتر خيس شد دوباره پاي اولم بايد خيس بشه... يعني عدالت به طرز وحشتناكي بايد رعايت بشه... گاهي همين‌جوري ساعت‌ها در حموم و دستشويي درگيرم! يا يكي ديگه، از بچگي هر‌از‌گاهي فكر مي‌كنم الان دارن با دوربين ازم فيلم مي‌گيرن، گاهي حتي سعي مي‌كنم خوب به نظر بيام! زياد پيش مياد كه مامانم وسط يه سكانس بياد تو يهو بگه داشتي با كي حرف مي‌زدي؟ در ضمن من مي‌خواستم دختر خوبي باشم كه به بهشت برم و با زور ازدواج كنم!

    پارازيت: جالبه كه من هم هميشه فكر مي‌كنم ترومن‌شو هستم و گاهي حتي دوربين‌ها و بينندگان جان رو غافلگير مي‌كنم! ضمنا هر درد و بيماري‌اي داشته باشم با خوردن يك عدد بستني روحم شاد ميشه و خوب مي‌شم! ديگه اينكه موقع صحبت با تلفن بايد راه برم، اينجوري تمركزم بيشتر ميشه! كلا زياد راه ميرم، عاشق پياده‌روي هستم به خصوص زير بارون! عادت‌هاي خودمو ريز‌ريز ميگم تا بينندگان جان وحشت نكنن!

    مونا اشتري از اكباتان:

    واي من عادت چرت و ‌پرت زياد دارم... مثلا وقتاي گريه و‌ زاري يه عروسك انتخاب مي‌كنم‌ مي‌شينم زار زار براي اون گريه مي‌كنم و حرف مي‌زنم! بچه‌تر كه بودم سريالارو ادامه‌ مي‌دادم، عين كاراكترها شال سرم مي‌كردم بازي مي‌كردم. درو مي‌بستم، ‌چند ساعت همينجوري با در و ديوار حرف مي‌زدم! يه چيز ديگه، . مال بچگيامه، ، ديدين چشمارو‌ محكم بمالين يه ‌چيزاي عجيب غريبي ديده ميشه؟ ستاره و اينا. من هي اين‌كارو ‌مي‌كردم، بعد قبلشم جو ‌مي‌دادم كه در سفينه رو ‌وا كردم وارد فضاپيما شدم، الان به گذشته‌ام نگاه مي‌كنم خجل ميشم!

    بعد تو ‌ماشين اگه صندلي عقب مي‌نشستم، هي واسه ماشين‌هاي پشتي دست تكون مي‌دادم... يا زل مي‌زدم تو چشم‌ آدماي ماشين كناريا... بعد قيافه چندتا از مهربوناشونو هنوز يادمه! بعد سه تا كتاب هست كه از بچگيام هروقت ناراحت باشم، مي‌خونم، حل ميشه قضيه: هري پاتر، من و بابام و ‌قصه‌هاي رامونا! جديدترين عادتم اينه كه خيلي با پنجره و دم پنجره نشستن حال مي‌كنم... پنجره‌هاي اكباتان اصلا حس خوبي داره، بعد يه روز خيلي غمگين بودم پنجره رو‌ وا كردم يه پامو انداختم اون‌ور... يه چند روز اين حالت بود... بعد جديدا دوتا پامو‌ مي‌اندازم بيرون، مي‌شينم لب پنجره! از طبقه 10... اگه مامانم بفهمه پنجره‌مو كلا برمي‌داره... خودمم حس مي‌كنم يه روز اينجوري ‌مي‌ميرم... خلاصه در جريان باشين اگه پرت شدم‌ پايين تفريحي بوده الان نگران خودم شدم يه مقدار!

    پارازيت: به آتش نشاني بگو تمام وقت يه تشك بندازن اون پايين، حيفي جوون! شما پس‌فردا كارگردان تئاتر اين مملكت بايد بشي! بريم سراغ عادت‌هاي خودمون، من يه عادت بدم اينه كه زياد حرف فلسفي، تحليلي مي‌زنم و اكثر آدما هم علاقه‌يي به اين بحث‌ها ندارن، قشنگ توي چشماشون مي‌بينم كه بي‌تابي مي‌كنن كه من بي‌خيال تحليل بشم! اصلا يه وضعي...

    زهره پدي از تهران:

    من همش حس مي‌كنم اين زندگي زندگيه بعد مرگمونه و هممون قبلا مرديم! بعد گاهي اينجوري توجيه مي‌كنم كه لابد در زندگي قبليم آدم بيخودي بودم و كاراي بدي كردم كه حالا دارم اينجوري تقاصشو پس ميدم! از دوستم هم در مورد عادتاي عجيبم پرسيدم، ميگه خيلي زودجوشي و با همه زود صميمي ميشي! ميگه فاصله بين ورود يه آدم تازه به زندگيت و تبديل شدنش به رفيق جون جونيت خيلي كوتاهه و اين اصلا عادي نيست اما خودم فكر مي‌كنم كه اين قضيه جاي تعجب نداره و همه همينن ديگه!

    پارازيت: ما توي «اعتماد» آدم داريم ديرگير در حد سيمان تيپ شش! اگر با ايشون هم زود صميمي شديد، ديگه بايد وحشت كرد! در مورد حستون درباره مرگ و اينا هم، خوراك الخاندرو آمنابار است كه بيايد شما را دستمايه فيلم بعديش قرار دهد! عجالتا ما شما را ريمو مي‌كنيم، چون از اينكه يك خدابيامرز وسط فيس‌بوك‌مان راست‌راست بچرخد و استاتوس هم بگذارد، كمي ترس داريم!

    مريم ديهول:

    من اصولا فكر مي‌كنم آدم جالبي نيستم و شايد اين همون عادتيه كه مخصوص خودمه و هميشه احساس مي‌كنم مثل يه پيرزن رفتار مي‌كنم... مثلا زياد با كسي حرف نمي‌زنم، معمولا عادت دارم راجع به آينده خيال‌پردازي كنم و هيجانات زيادي دارم و از اين كار لذت مي‌برم، مثلا يهو پيش خودم فكر مي‌كنم نمايشگاه نقاشي گذاشتم و كلي راجع به پيشامدهاش فكر مي‌كنم، خيال‌هايي كه خيلي از واقعيت دوره.. و اكثر اوقات خودمو سوم شخص مي‌بينم. بچه كه بودم فكر مي‌كردم آدما همشون شخصيت‌هاي فيلم خارجي هستند و صداشون صداي دوبلورها هستش! ضمنا اگه خودم جالب نباشم، فاميليم حتما جالبه!

    پارازيت: گفتيد خودتون رو پيرزن مي‌بينيد اما پشت‌بندش گفتيد همش براي آينده هيجان داريد! يه كم نامتجانسه! البته يك نكته هم هست، من بچگي وقتي يه پيرمرد مي‌ديدم فكر مي‌كردم تصور اين آدم از آينده گور و مزار و غسالخونه‌س.. و هر لحظه چنين تصويري جلوي پاش مي‌بينه! اما الان متوجه شدم كه آدما با زياد شدن سن فرق زيادي نمي‌كنن، همچنان ميليون‌ها آرزو دارن و اميدوارن حالا حالاها زنده باشن!

    مژگان علي محمدي:

    عادتاي زيادي هست، مثلا من براي اشيا زياد شخصيت قايل ميشم و برام سخته به?راحتي بذارمشون كنار! مثلا اگه فلان وسيله در خاطراتم نقشي داشته و حالا بلا‌استفاده شده، نمي‌تونم بندازمش دور! حا? هرچي اين اشيا برام مهم‌تر بوده باشن، ديگه اصلا نمي‌تونم ازش جدا بشم، از يه قوري چيني با در شكسته بگيريد تا دفترچه خاطرات دوران طفوليتم، حتي آدم‌ها، خيلي‌هاشون با اينكه آزاردهنده بودن، نتونستم از زندگيم حذفشون كنم! يه عادت ديگه هم شكمو بودن بيش از حدمه. نصفه شبه يهو مث? هوس كوفته مي‌كنم! بلند ميشم و تداركاتشو مي‌بينم! هميشه هم اطرافيانم ميگن خيلي خوبه كه آنقدر آدم اهميت‌دهنده‌يي هستي!

    پارازيت: چقدر خوبه كه به اشيا احترام مي‌گذاريد، البته به شرطي كه خونه‌تون آشغالدوني نشه! مورد داشتيم به خاطر همين ويژگي، الان به اندازه يه ورزشگاه آزادي وسيله تو خونه داره و اگر يك روز صاحبخونه بگه بايد بلند بشي، قطعا ميره خودكشي مي‌كنه! در انتها مرسي از اين واژه «آدم اهميت‌دهنده»... خيلي باحاله! اميدواريم به هر كي اهميت مي‌ديد اونم به شما متقابلا اهميت بده!

    نيوشا جوكار از كرج:

    من راستش هرچي كندوكاو كردم فقط تونستم چك كردن بي‌مورد فيس?بوكم رو بهش اشاره كنم... چون در روز بارها بي‌دليل همينجور هي هوممو چك مي‌كنم! يا موقع تماشا كردن بعضي سريالا... ميرم چند قسمت جلوترشو مي‌بينم تا بفهمم هنرپيشه مورد علاقم هنوز هست يا نه!

    پارازيت: بيخودي لوگ‌اين كردن و اسكرول فيس‌بوك را بالا پايين كردن كه شده بلاي خانمان‌سوز نسل‌مان... قديما ملت خيابون متر مي‌كردن و سر كوچه مي‌ايستادن، حالا فيس‌بوك را بالا پايين مي‌كنند! در مورد سريال‌ها من يه ايراد بدي دارم، فقط مي‌تونم سريال كمدي ببينم، شايد تنها سريال‌هايي هستند كه لحظاتي منو از افسردگي درميارن، براي همين شما از بريكينگ بد بگير برو تا لاست، هيچ‌كدوم رو نديدم!

    مستوره مختاري از بوشهر:

    يكي هست اينجا وقتي مي‌خواد موز بخوره از بالا شروع نمي‌كنه، از بغلش گاز ميزنه. بعد اينجوري هم نيس كه موز رو بچرخونه، سرشو 90 درجه مي‌چرخونه كه بتونه از بغل بخوره. يكي ديگه هم هس تو حرفاش هروقت به كلمه «نگاه» مي‌رسه پشتش ميگه «از بالا به پايين»... يعني حتي اگه بي‌ربط باشه. مثلا ميگه«مستوره اون گنجيشكه رو نگاه از بالا به پايين»!

    پارازيت: بعضي چيزها هست كه حتما بايد از پايين به بالا بهش نگاه بشه! بعضي چيزا هم هست كه ذاتا نميشه از بالا به پايين بهش نگاه كرد. مثلا شما يه برج صد طبقه كه جلوت باشه، مجبوري از پايين به بالا بهش نگاه كني، بعد مي‌توني دوباره از بالا به پايين هم نگاهش كني! لابد دوستتون مرحله اول چشماشو مي‌بنده! واقعا يه روز برو باهاش صحبت كن ببين چه مرگشه و چي شده كه به اين بلا دچار شده، بعد بيا براي ما تعريف كن!

    عاطفه پاكروان از تهران:

    من يه حس عجيبي كه دارم اينه كه حس مي‌كنم هيچ‌وقت كودك نبودم و بچگي نكردم، هميشه فكر مي‌كنم كه همين‌قدر بزرگ بودم و عاقلانه فكر مي‌كرد و يه چيز ديگه كه شايد عجيب باشه اينه كه آرشيو كامل از فيلم‌هاي شاهرخ خان رو دارم و از چندسال پيش تصميم گرفتم كه يه روزي پول جمع كنم به هندوستان برم و شاهرخ رو از نزديك ببينم! هنوزم سر قرارم با خودم هستم!

    نعيمي: خوبه آدم سر قرارش باشه، قرارتون يادت نره، دير نكني، شاهرخ منتظره! ضمنا آن ويژگي كه فكر مي‌كنيد كودك نبوديد را من هم دارم، اصلا از عنفوان كودكي براي خودم پروفسور حسابي بودم و اونقدر بزرگم كه از اين بزرگ‌تر نميشه شد اصلا! چند تا عادت مزخرف ديگه از من: من حتما بايد از ته دل طرف مقابل سر در بيارم وقتي حرف‌هاي الكي و تعارفي ميزنه زود مي‌فهمم و تا اصل حرف و نظرشو نفهمم آروم نميشم! موقع قرار عشقولانه از بحران اقتصادي امريكا و ساختارشناسي سينماي كوبريك و تعيين جنسيت فلفل سبز و اوضاع فرهنگ در شرق اوكراين حرف مي‌زنم! گاهي بي‌موقع شوخي مي‌كنم... شايد بيشتر از گاهي... با هر آدمي هم شوخي مي‌كنم... از رييس شركت تا استاد زبان تا شهردار و غيره هميشه هم حس كردم طرف جا‌خورده دچار شوك شده! من از اونام كه هر روانشناس، يا استادي، هر چي بخواد بگه حفظم. فكر كنم به دليل زياد كتاب خوندن و ديدن فيلم زياده... چون تقريبا همه آدما و لحظات و اتفاقات و نصايح برام قابل پيش‌بيني هستند! و اينكه من به‌شكل غليظي از سوسيس، كالباس و غذاهاي ناسالم دوري مي‌كنم... يعني اگه صد بار هم بريم فست فود، صد بار فيله مرغ يا سوخاري سفارش ميدم چون مي‌دونم سوسيس اينا نداره! از رانندگي هم بدم مياد... فانتزيم هميشه اين بوده كه خانومم پشت رل باشه و اونم خيلي بادقت رانندگي كنه! فعلا همين.

    اميرحسين نظري:

    مثلا توي ذهنم يهو يكي از آهنگ‌هاي ريتميك رو مي‌خونم و بالاخره يه‌جاش كم ميارم! درس خوندنم هم ريتميكه، همه فكر مي‌كنن ديوونه شدم. اما سرم خيلي ريتميك بالا پايين ميره! اسمم رو ننويسيد ريا ميشه!

    پارازيت: جناب اميرحسين رياكار، يه درصد فكر كن ما اسمتو نزنيم! اصلا ستون راه انداختيم كه سر‌به‌سر ملت بگذاريم... ضمنا اين روحيه شاد رو همچنان حفظ كن!

    راشنو ذكوري:

    من يك ويژگي دارم كه آدما يا وقايع زود برام تموم ميشه، اين به معني تنوع‌پذيري من نيست، اين از يك شوق دونستن مياد!

    من هميشه چيزاي بكر و ناب رو دوست دارم و روزمرّگي معمولا خستم مي‌كنه و بي‌حوصلگيم از اينجا مياد! براي همين تفريحاتم، خوشي‌هام يا آدماي دورم نرمال نيستن.

    پارازيت: يعني در چند جمله، قشنگ شخصيت‌پردازي كرديدها... شما يه?خورده معكوس مژگان هستيد! بريد با هم معاشرت كنيد و نتيجه رو به ما گزارش بديد!

    مرضيه حيدريان:

    عادت عجيب من اينه كه قبل از خواب بايد همه خونه رو مرتب كنم! قبل از مسافرت رفتن طولاني، همه ملافه‌ها رو مي‌شورم! كه اگه مُردم اومدن تو خونه‎ام، خونه تميز باشه! ضمنا منم وسواس تقارن دارم، آستين‌هام هر دو بايد يه اندازه بالا باشن! بعد اينكه امكان نداره الان بيدار بشم و الان بلند شم! ! ! بيدار ميشم و ساعاتي بعد بلند ميشم.. و اينكه همش حس مي‌كنم شرلوك هلمز عاشقمه ولي من بهش محل نمي‌گذارم...

    پارازيت: اتفاقا من يك پيرزن صد ساله مي‌شناسم كه يه حموم ساده هم مي‌خواد بره حتما بايد كل خونه رو تميز كرده باشه! ولي خوب اون بنده خدا حق داره فكر كنه لب مرگه... شما چرا؟ (اميدوارم خودش اين جملات رو نخونه! )

    فاطمه از تهران :

    هرچي سس لازم داره بدون سس مي‌خورم ولي از همه درخشان‌تر وقتي دارم با يكي حرف مي‌زنم و منو عصباني مي‌كنه و ديگه از پاسخگويي نا‌اميد مي‌شم، جمله آخرش رو با دهن‌كجي تكرار مي‌كنم. الان اين حركت ضد‌فرهنگي رو در سطح فاميل كاملا جا انداختم. گرچه اداي خودم رو هم زياد در ميارن! ولي راضيم از خودم!

    پارازيت: اميدوارم به پست يك چيني بخوريد، ببينيم چطوري جمله آخر طرف رو تكرار مي‌كنيد! به‌قول قديمي‌ها ببينيم و تعريف كنيم!

    مائده گواهي از تهران:

    هم?خوابگاهي‌هام شب امتحان در حد مرگ استرس دارن و مي‌خوان جزوه رو ببلعن ولي وقتي منو مي‌بينن كه آروم و ريلكسم و مثل اونا نيستم، آنقدر تعجب مي‌كنن كه انگار از مريخ اومدم!

    پارازيت: بابا ريلكس، بابا كامفتبل، بابا پامادور، فقط كاش اشاره مي‌كرديد كه باوجود ريلكسي، نمره خوبي مي‌گيريد يا همه درس‌ها رو رفوزه شده‌ايد و يه‌وري رفتيد تو كوزه؟

    فاطمه فرد از تهران:

    يكي از كاراي غيرعاديم، رد شدن از وسط اتوبان تو تاريكي شب بوده كه البته آخرش نتيجه‌اش شد تصادف!

    پارازيت: الان زنده‌ايد؟ نكنه شما دومين مرحوم ستون امروز ما هستيد؟ عجب اوضاعي شد. آخه دختر، در روز هم نميشه از اتوبان رد شد چه برسه شب كه همه راننده‌ها چشم‌هارو بستن و خواب پرنسس فيونا مي‌ببينن!

    مهرشاد مرتضوي از تهران:

    بهترين حواس پرتي براي من ديدن مونيكا بلوچيه، اگه حالم بد باشه، ديدن فيلم‌هاي ايشان منو خوب مي‌كنه! خيلي رك هستم، زيادي رك! كفش زياد نمي‌تونم پام كنم! موقع رانندگي همينجوري فحش ميدم الكي! از همه بدتر اينكه مغزم 24 ساعت شبانه‌روز در حال تحليله، حتي يه آدم تو خيابون از بغلم رد بشه، هزار تا چرت و پرت درموردش تو ذهنم مياد! گاهي ديگه واقعا الكي بيخودكي به هيچي فكر مي‌كنم! مجبور ميشم به ذهنم بگم خفه?شو!

    پارازيت: خيلي هم عالي، خيلي هم خوب. ما هم كم و بيش همين‌جوريم و بيخودكي هي فكر مي‌كنيم... مورد داشتيم گاهي به جاي ديگران هم فكر كرديم و براش تصميم گرفتيم... مثلا خودمان را گذاشتيم جاي فلان شخص در صحراي نوادا! بعد ساعت‌ها به جاي يارو، نشستيم مسائل را پايين بالا كرديم! بعد شب شده ديديم از خودمان غافل شده بوديم!

    حانيه دري از تهران:

    من مدام خواب مي‌بينم كه از كلي پله پرت شدم پايين. به خاطر همين هيچ‌وقت تنهايي از پله‌ها بالا نميرم! خيلي مايه خجالته ولي تا پارسال بايد برق اتاقم و برق حمام و آشپزخونه و هال كامل روشن مي‌بودن تا من شب خوابم ببره! اگه هم كسي نصف شب خاموش مي‌كرد پا مي‌شدم روشن مي‌كردم دوباره مي‌خوابيدم... من توي اتاقي كه ساعت باشه خوابم نمي‌بره. حتي ساعت مچي! تيك تاكش نمي‌گذاره بخوابم. يعني حتي تو راهروها باتري ساعتارو در مي‌آوردم. هنوزم همين‌قدر ديوانه‌ام! و عادت دارم وقتي اتفاق بدي برام مي‌افته احساس كنم الان با تمام وجود رابين آشنايي با مادرم. دقيقا با همون حالت‌ها و همون لحن و طرز حرف زدن و حتي نشستن! مي‌شينم اتفاقي كه برام افتاده رو به انگليسي بازگو مي‌كنم!

    پارازيت: اوه‌اوه... ما يه مدتي پدربزرگ‌مان مرده بود، شب‌ها بايد چراغ‌ها را روشن نگه مي‌داشتيم! تصور اينكه آدم در تمام عمر اين حس را داشته باشد خيلي تلخ است! اصلا طنزمان نمي‌آيد ديگر... ببينيد چه به روزمان آورديد... ضمنا از آن عادت انگليسي حرف زدن‌تان خوش‌مان آمد... مي‌شود به ما هم ياد بدهيد؟

    ميترا كريمي راد از تهران:

    من قبل خواب كلي مراحل دارم، اول مسواك، بعد يه‌عالمه آب مي‌خورم، بعد در و پنجره‌ها رو چك مي‌كنم. اگه اين كارارو نكنم خوابم نمي‌بره اصلا! بچه كه بودم در اتاقمو مي‌بستم، معلم مي‌شدم بعد به كسايي كه تو مدرسه اذيتم مي‌كردن صفر مي‌دادم!

    درياكناري: خيلي هم خاص! من هميشه فوتبال كه مي‌بينم طرفدار تيم ضعيف‌ترم، به جز بازي‌هاي آلمان البته! راستي ما يه دوستي داريم به اسم مينا، عادت اون اينه كه حال نداره هيچي تايپ كنه! ولي بگو 48 ساعت حرف بزن انرژي داره... عادتش دقيقا همينه. حال نداشتن و حرف زدن!

    فروغ پدرامي از رشت:

    همه‌چي رو به طرز ديوانه‌واري چك مي‌كنم، در حد المپيك! مثلا از دم در خونمون تا يه مقصد سه كيلومتري، دقيقا شونصد بار كيف پولمو چك مي‌كنم ببينم سرجاش هست يا نه! در تمام موارد، علاوه بر وجود كيف پولم وجود پول رو هم چك مي‌كنم، تازه كارتامم نبايد فراموش بشه. يعني من هر 30ثانيه يك‌بار دستمو مي‌كنم تو كيفمو درميارم، همين دو ماه پيش واسه نمايشگاه كتاب قرار بود با دوستم بريم تهران، شب قبل از حركتمون يك ليست بلندبالا از وسايلي كه بايد ببرم و كارايي كه بايد انجام بدم نوشتم و تا خود صبح چكش كردم، از اون به بعد هروقت جلو دوستم حرف چك و ليست ميشه، موهاش از سيم تلفن به فنر ايستاده تغيير حالت ميده...، در آخر لازم مي‌دونم از دوستان گرانقدرم كه بنده رو تحمل مي‌فرمايند صميمانه تشكر كنم! راستي يادم رفت بگم در دوران دبيرستان با افتخار كلوچه رو همراه با دوغ نوش جان مي‌كردم و بسيار هم مي‌چسبيد!

    پارازيت: خدا به داد همسرتون برسه كه قراره نيم ساعت يك‌بار چك‌ش كنيد... بنده خدا حتما سر به بيابان خواهد گذاشت... سعي كنيد تا اون موقع يه راهكاري بينديشيد!

    ماهان هيربد از تهران:

    من هميشه مترو واگن دوم از اول سوار ميشم چون بار اول سوار اون واگن شدم! هرجايي كه هستم وقتي اعصابم خورده به بلندترين جايي كه مي‌تونم محكم مي‌كوبم، مثلا سقف، طاقي، شاخه درخت حتي! از مكا‌ن‌ها و جاهايي كه كار يا رفت و آمد دارم، خداحافظي نمي‌كنم، يهو نميرم، اگه خداحافظي كنم احساس مي‌كنم ديگه راه برگشتي به اونجا ندارم، گاهي با آدم‌ها هم همين‌طور! وقتي ميرم زمين تنيس، قبل از شروع بازي يه چيزي روي زمين مي‌نويسم كه به خودم مربوطه! وقتي مي‌خوام چيزي بخرم، مثلا كتاب، سي‌دي يا روزنامه، حتما بايد بيشتر از يك دونه مونده باشه، هيچ‌وقت آخرين دونه چيزي رو نمي‌خرم!

    پارازيت: ما تصميم گرفتيم نظرات شما رو نفر آخر بگذاريم تا يه‌جوري خرق عادت كرده باشيم و شما آخرين بودن رو هم تجربه كنيد! اميدوارم از دست‌مان ناراحت نشيد! در انتها لازمه بگيم كه الان از شناختن اين‌همه ويژگي عجيب، كمي ترسيده‌ايم! ما تا حالا با كيا رفيق بوديم؟ از حالا يه‌كم احساس ترس مي‌كنيم در اين شبكه‌هاي اجتماعي!

    انتهای پیام
    تصاویر پیوست شده تصاویر پیوست شده

    پایگاه اطلاع رسانی حجه الاسلام
    حاج سید میر احمد فقیه نی ریزی
    لطفا جهت تماشای اخبار ویژه وتحلیل های متنوع به پایگاه اطلاع رسانی حقیر با نشانی اینترنتی فوق مراجعه فرمائید.

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

Bookmarks

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •